اين فيلم Flight فيلم خوبي است

١٤٠ دقيقه صحنه سازي و هنر پيشه هاي گرون قيمت براي به تصوير كشيدن "قدرت انتخاب"

 و اون دخترِ با موهاي قرمز يا نارنجي كه طوري نگاهت ميكند كه

انگار زندگي اش را ازش گرفتند ولي  " انتخاب " با اوست كه پس اش بگيرد، اما نمي گيرد آن زندگي كه صبحش با 

جستجوي رگ هاي دستش شروع ميشود براي فرو كردن سرنگ پر از هرويين طالباني و بعدالظهرش با sniff كوكايين 

كلمبيايي به شبي ميرسد كه سياهي اش انگار نه انگار كه جاي روشنايي روزش را گرفته باشد

اما خلبان، او انتخاب كرده كه زندگي اش را با الكل و كوكايين و hostess هاي پروازهايش بگذراند

مراحل سقوط را براي ده خلبان خبره كه نه الكل نوشيدند و نه كوكايين sniff كردن باسازي ميكنند ولي هيچكس نميتواند هواپيماي در حال

سقوط را نجات دهد

اگر خوب به صحنه هاي سقوط نگاه كنيد متوجه ميشويد كه خلبان به خاطر " منطقي" كه دراگ ازش گرفته بي پروا هواپيما را جمع و جور ميكند و اين تمام ماجراي آدم است كه هميشه به طرق مختلف سعي ميكند قدرت منطق اش را با آنچه ما مواد مخدر ميناميم براي لحظاتي از ميان بردارد

انتخاب، منطق و بي منطقي ! كدام يك ديگري را باعث ميشود؟

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۲ساعت   توسط   |