در اين شهر غريب جز غم چيزي نيست

پاييزهاي سرد و خلوت اش هو ميكشند

هر از گاهي هميشه داغي بر خانه اي نازل ميشود

مردمانش هيچ به كار خويش مشغول نيستند

به كار ديگران زنده اند

ناله اند

آه اند

اين شهر ناكجايي است آخر دنيا

شايد هم ابتداي دنيا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۱ساعت   توسط   | 




                                                         اصفهان نصف جهان

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۱ساعت   توسط   | 

اصفهان نصف جهان

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۱ساعت   توسط   | 

اصفهان نصف جهان

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۱ساعت   توسط   | 

پاییز هزار رنگ فرا می رسد

پاییز غمگین شهر من

من کودک شده ام و به تماشا نشسته ام

مرگ سبز درختان را

و

تولد رنگ های قرمز و نارنجی و زرد برگ ها را

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر ۱۳۹۱ساعت   توسط   |