بامدادي از خواب برميخيزي و باخيال اينكه روزي ديگر مثل بقيه روزهاي عمرت درحال آغاز شدن است

غافل از اينكه اينچنين نخواهد بود

برميخيزي با افكاري كه با "مني" كه ديشب به رختخواب رفته هيچ منيتي ندارند

"من" ديگري امروز از تو سربرآورده كه نه ميشناسيش و نه وقت آن را خواهي داشت كه آشنايش شوي

برخود ميلرزي، چون دعوت به افكار و اعمالي تو را ميكند كه بر تو تاريك اند

به خيال خام خود، خود را شناخته اي

نه! همه عمر كفاف خود شناختن را هم به تو نميدهد تا چه رسد به شناخت ديگران

مغزي كه به اين تكامل و پيچيدگي بعد از ميليون ها سال رسيده، ميليون سال ديگر ميخواهد تا روشن شود همه دهليزهاي تاريك اش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ساعت   توسط   | 

بيش از پانصد سال پيش گاليله گفت زمين مركز هستي نيست

شايد تا كمتر از پانصد سال ديگر كسي پيدا شود و گويد

"آدم اشرف مخلوقات نيست، هرچند كه روي اين زمين ناچيز اشرف است"

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ساعت   توسط   |