واسه همين شد كه اينبار مادر پدر را فرستاد قصابي و گفت؛ گوشت راستا و فيله ميله بگير تا با خودش ببره
غافل از اينكه نميشه گوشت خام از يه كشوري به يه كشور ديگه برد
ميگم اخه اگه لو برم، ازم ميگيرنش، ميگه يه حمد و قل هوالاه بخون هيچي نميشه
خلاصه گوشتا رو بستم و ورداشتم اوردم
از شانس من يا از ورداي مادر كسي هم نگفت چنت به چند.
امروز بعدالظهر به خودم گفتم يه چلو گوشت بزنم ببينم چي از آب در مياد
اين بود كه شروع كردم
حالا بوش پيچيده تو ساختمون با بوي باقلاپولو و سالاد شيرازي
و خداييش اينجا همه گوشتا بوي لاش ميده
اه ه ه ه ه ه ه ه ه