تبليغاتX
solitario
مك بوكم به نفس نفس افتاده بيچاره دلم براش ميسوزه. خودش هم فهميده كه به اخر خط چيزي نمونده مدتي ه كه من و ديگه تحويل نميگيره چون كور كه نيست ديده از وقتي اي فون دار شدم زياد تحويلش نميگيرم حتي اين پست رو هم دارم با اي فون مي نويسم بهش برخورده و واسه اينكه لج من و در بياره هي با ملوس لاس ميزنه. اما خدايش همدم و همنشين خوبي بود نگران نباش عزيزم خودم خوبت مي كنم پ.ن: آ٣ عزيزم تو چقدر خوب و راحتي، با تو بودن و درون تو نشستن بهم احساس آرامش و امنيت ميده.
+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت   توسط   | 

Una separazione

از معدود فیلم های ایرانی است که ارزش چند بار دیدن را دارد، مخصوصا سکانس شستن پدر در حمام!

اغلب مرا یاد سه گانه(قرمز،سفید،آبی)کیشلفسکی اعظم می اندازد با اینکه داستان، داستان دیگری است.




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت   توسط   | 

Microsoft Certification

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت   توسط   | 

زندگی دوگانه ورونیکا 

قرمز

سفید

آبی

کیشلوفسکی اعظم

دوباره نگاه کردم ، به زبان اصلی 

پر از روشنفکری شدم

وقت میگذرانم

استراحت می کنم

اما استراحت بزرگ هنوز در راه است، از چند روز دیگر آغاز میییییییی شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت   توسط   | 

بخچه را بسته ام

گیوه ها را ور کشیده ام

تابلوی کنار جاده می گوید 

راه درازی در پیش است

به زودی حرکت می کنم


پ.ن چه گوارای سودبرگ را تماشا می کنم قبل از حرکت

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت   توسط   | 

الاغ مان را فروختیم،  الاغی نو خریدیم

جماعت قالتاق تر از جماعت الاغ فروش ندیدم

فروشنده خودش را جر میداد که این الاغ خودش 

به تنهایی پارک میکند

خودش راه را پیدا میکند

کم مصرف است

محیط را زیاد آلوده نمیکند

روی برف و یخ لیز نمیخورد

پشت چراغ قرمز سوخت مصرف نمیکند

توربو دارد که شفت اش کنی شتاب بسیار میگیرد

نژادش آرین است، هنگام فروش از کون اش نمی افتد

اما دو ماه وقت لازم است که آماده شود

خر شدیم و قرار داد را امضا کردیم



پ.ن : توربو همان حبه فلفل است، آرین همان ژرمن است.

پ.ن۱ : تکنولوژی خودش را کشته که همه این را در ماشین integrato کند اما دریغ که جملگی در الاغ از قدیم قدیم integrato بودند.


پ.ن۳ : http://www.audi.it/it/brand/it/gamma/a3/a3_sportback.html




+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت   توسط   | 

شهر من، من به تو می اندیشم

به تو و تمام روزهایم که با تو گذشتند

آدمک های تو در روزهایم پرسه می زنند

خاطرات تو بر شانه هایم سنگینی می کنند

سال هاست که نمیدانم "کی" دویاره شب هایت را سحر میکنم!

و این پایم را از رفتن گاهی باز میدارد


پ.ن شاید به دیدنت آمدم!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت   توسط   | 

از کجا شروع کنم!

از اینجا، از این خانه که آخر دنیاست!

یا

از آنجا، از آن خانه که آن سر دنیاست!

مانده ام از کجا شروع شد ناگهان!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت   توسط   | 

اگر مانده بودم 

زندگی حتما رنگ و بوی دگر داشت

اگر مانده بودم 

آن شب های تاریک مانده بودند

اگر مانده بودم

با تو بودم

اگر مانده بودم 

به این شب غربت هرگز نمی رسیدم

نماندم و آمدم و :

نشنیدم و ندیدم دیگر

نه تو را ، نه من را و نه دیگر هیچ چیز که اگر

مانده بودم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت   توسط   | 

مدتی است که نه وقت نوشتن هست و نه وقت خواندن، با وجود یک عالمه مطلب .

درس که به اتمام رسید، خوشحال بودم اما غافل از این هوس خواندن و یاد گرفتن که درونم پنهان بود.

با گذشت زمان کم کم این هوس آتشین تر شد و قت سرد تر و کم تر.

باشد که این چند خط نوشته شروعی باشد .......... 

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت   توسط   |